گنج من ايمان من
بازم می گم یه دیوانه ای و به احتمال زیاد عقده ای داره خراب کاری می کنه ! می ره به وبلاگای دوستا از طرف من کامنت می ذاره چند موردشو کامنت عاشقانه از طرف من گذاشته دوست نه چندان عزیز مریضی ؟ بیماریت روحی روانیه ؟! اشکال نداره عزیزم چیزی که زیاد روانپزشکای علاف بدون بیمار . من می شناسمت اگر : ادامه بدی در درجه اول واگذارت می کنم به خدا و بعد دعا می کنم خدا تو رو به داغ بچه ات بنشونه و اونوقت خونش می افته گردن من . در آخر : ...
یه مدت نیستم !
می رم ترک اعتیاد دکترشم : خانوم دکتر اسما ... متخصص در ترک نت و ... یعنی چون تند تند راه می رم راه رفتنم یه طورایی تو ذوق می زنه بعضی وقتا اینقد آماتور بازی در میارم مثل الآن که نمی تونم از یه فیلترشکن استفاده کنم اهل دین را داد تعلیم وطن او به فکر مرکز و تو در نفاق بگذر از شام و فلسطین و عراق تو اگر داری تمیز خوب و زشت دل نبندی با کلوخ و سنگ و خشت چیست دین برخاستن از روی خاک تا زخود آگاه گردد جان پاک می نگنجد آن که گفت الله هو در حدود این نظام چارسو پر که از خاک و برخیزد ز خاک حیف اگر در خاک میرد جان پاک گرچه آدم بردمید از آب و گل رنگ و نم چون کشید از آب و گل حیف اگر در آب غلتد مدام حیف اگر برتر نبود زین مقام جان نگنجد در جهات ای هوشمند مرد حر بیگانه ای از هر قید و بند حر ز خاک تیر آید در خروش زآن که از بازان نیاید کار موش اقبال لاهوری حکمت را اینگونه یافتم که فرو ریزم آن قطره اشک را .................................................. غیرت مردان دلسوز غیرت را در وجود شما یافتم من امروز ................................................... موسی یدی عیسی دمی فرزند پاک آدمی ..................................................... وقتی یاد سخنرانی های دلسوزانه ات می افتم از خودم شرمم می یاد اشک امانم نمی ده . وقتی سرکلاس حرفهای بی ارزش می زدم .... با سکوتت درباره اش شرمنده ام کردی ؛ اما بیشتر شرمنده آن دل سخاوتمندت و ایثارت شدم استاد ! هرگز نمی شه جبران کرد ، حالا من موندم و یه معمای بزرگ
در حالی که اسلام می گه کسی که با میل خودش در راه خداوند به جنگ با کفار به خاطر دینش می ره اگر کشته بشه ، شهیده ................................ فردا چند شنبه ست ؟
اگه مردم برام از همه حلالیت بگیرید بله خودم بودم ........................ اوج دخترانه ای بود وقتی آبروی آدم پیش بنده ای می ره ..... شاید که تاوانی دادم احتمالاً خداوند تنبیه ام می کنه ! ...... دو روزه دارم می فکرم که چرا تنبیه شدم .......... خودم نتیجه گرفتم که ..... کم کم اعمالم داشت به ریا مبتلا می شد و اینطوری فهمیدم که ....................... اوهم درست فهمیدم این دفعه هرچی گوشه کنایه بشنوم حقمه ............................... خیلی تر که می فکرم ..... نشانه غفلت بود خدایا ممنون که منو به خودم می یاری . یه چیزه دیگه هم که فکر می کنم خداوند خواست بهم بفهمونه اینه که همینقدرم آبروم پیش خدا واسم مهمه ؟! بچه شر شیطون منم که می میرم واسه بچه های شر یا ، نی نی کلاسمون ( دختر همکلاسیم )........... نیایش 11 ماهه که تازه داره راه رفتنو یاد می گیره پسر استادمونم که بامزه باهاش بازی می کردم اونم موقع سخنرانی بقیه جو گیر شد و پرده رو می کشید ما هم که داشته سکته می کردیم که اگه پرده یهو کنده شه چی بعد رفت بیرون و وقتی اومد داشت گریه می کرد با صدای بلند پدرش گفت کی بود بچه منو برد بیرون و زدش ؟ ما : شنبه ؛ به محض رسیدن کیفمو گذاشتم و رفتم سراغ م . خودمو آروم کردم و اضظرابمو کم با چهره باز سلام دادمو و گفتم هنوز ازم ناراحتی ........................... ختم کلام با روی باز گفت اره این تجربه رو تا زنده ام یادم نمی ره ولی هنوز خودم نتونستم خودمو ببخشم دختر به اون گلی ، خانومی حتماً خداوند خواسته هم اونو و هم مارو امتحان کنه امیدوارم دیگه کسی مثل من اشتباه نکنه و امیدوارم خداوند بهش صبر بده و دیگه بسه دارم لوس می شم اصلاً حالا یه طورایی دوسش دارم زیاد
با اینکه قبلاً یه همچین پستی زده بودم ولی

بقیه رو خدا می دونه
. حتی شماره موبایل از طرف من داده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ( شایدم به جای من حرفم می زنه ) 
که این کار کثیف رو انجام می دی می خوام بهت بگم : 
اوایل فکر می کردم حق با تو هست ( راجع به اون قضیه) ولی حالا مطمئن شدم شما عقده ای هستی . 
![]()


در کار ادم پروری پیغمبری ها می کنی
احمدمعلم بوده است خود این سخن فرموده است
با پیروی از نقش او نقش خود ایفا می کنی
َشغل تو شغل انبیا گفت تو گفتار خدا
اقرإباسمه گویی ودرس خود انشإ میکنی
نادان که جانش مرده است کوری که دل افسرده است
با معجز خود هر دو را دانا وبینا میکنی
با مهر وبالطف وصفا دل راتسلی میدهی
با دانش ودین وهنر جان رامداوا میکنی
جویند ی یابنده ای درکشف استعداد ها
هر گوهر نایاب را با شوق پیدا میکنی
بس قوّه ها آید به فعل از قدرت گفتار تو
هر غنجه ی نشکفته را چون گل شکوفا می کنی
انسان انسان پروری گر درحقیقت بنگری
درنقش شاگردان خود ،خود را تماشا می کنی
تنها نه با علم وعمل اندیشه ها می پروری
از عشق دردلهای ما صد شوربرپا میکنی
در پرتو خود ساختی از ذره ها خورشید ها
هر روز خورشید دگر تقدیم دنیا می کنی
هرگز نداری غیر حق ازحق تمنای دگر
گر غیر حق باشد یقین ،ترک تمنا می کنی
باشه ؟!




................ ولی افسوس اسما جان که معلوم شد توهم ضعف داری ها! 


طفلی دنبال همبازی بود و بهم می خندید
چادرمو می کشید و خودشو از رو پرده می نداخت رومون خلاصه خودشو لوس می کرد 


![]()
و بعد سفره دلشو واسم پهن کرد و منم ابا تمام وجود گوش دادمو و البته در این حین از خودم بدم اومد

![]()

| Design By : Night Melody |

